خاطرات 6 ماهگی
سلام جوجوی مامان
مامانی شرمنده ام اصلا وقت نمی کنم عکس های جدیدت رو تو وبلاگت بذارم.قربونت برم خیلی شیرین شدی.اینجا می خوام همه مطالب رو یک جا می ذارم.تو 6 ماهگی یاد گرفته بودی اواز می خوندی با زبون و لبت صداهای عجیبی در می اوردی.بوووووووو می کردی جوجوی من.
مامان جونم اینجا اذیت می کردی خوابت می اومد ما هم کالسکه رو اوردیم و تو رو گذاشتیم توش تو هم انچنان خوشت اومده بود که نگو.اروم گرفته بودی

اینجا هم بابایی اغوش بسته بود تو رو تو خونه می گردوند منم که می خواستم عکس بگیرم بابایی نمی ذاشت می گفت با زیر پوش هستم بلاخره یک عکس بی نظیر ازتون گرفتم

تو این عکس اولین باری بود که خودت برگشتی ولی الان خیلی حرفه ای شدی بلافاصله بر می گردی رو شکمت چرخ می زنی قربونت برم من.

اولین باری که تو رورروک گذاشتمت اولا پات رو زمین نمی ذاشتی ولی حالا دیگه یاد گرفتی عقب عقب میری


اولین بار موهات رو خودم اصلاح کردم چون اولین بار بود این کار رو می کردم همه بهم می خندیدن می گفتن این چه مدلشه.چون موقعی که داشتم موهای پشت سرت رو می زدم یقه اسکی تنت بود از خطت یقه ات موهات رو زدم بعد پشت گردنت لخت دیده می شد خوب مامانی ناشی بودم ببخش

مامانی وقتی می ذاشتمت تو کریر می اومدم میدیدم اینجوری شدی خیلی حرفه ای می اومدی پایین جیگر مامان.


اینجام گلم اماده شده بودی باهم داشتیم می رفتیم خونه همکارم خانم نوروزی

این عکسات هم که بدون شرح هستش و من عاشقتم عزیزم







خاطرات 6 ماهگی
